سيد حسن آصف آگاه
مقدمه 8
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
خاتمه سفرنامهء او به نام « سه سال در آسيا » « 2 » آمده است . بىآنكه ابدا نظريهء گسست بنيادى ميان شرق و غرب « 3 » را بپذيريم ، بايد اذعان كنيم كه بين اين دو منش و روحيه تعارضى وجود دارد كه ترجيح مىدهيم به سياق رنه گنون « 4 » آن را تعارض ميان « مدرن » و « سنتى » بناميم . منش مدرن قصد داشت كه « طوق سحر و افسون » را از گردن خود بردارد و از هر اسطوره ، افسانه ، دين و خرافات فارغ شود . طبعا براى اين كار ، منش مدرن مىبايست گفتمانهاى مناسب را ابداع مىكرد تا بتواند به طريق عقلى « خردگريزى » در منش سنتى را كه منشاء مبهم و اسرارآميز بودن « تقدس » است ، بازشناسد . اين خردگريزىها به همهء افقهاى بينش
--> ( 2 ) . روحانيون كاتوليك راستانديش گوبينو را به خاطر نوشتن اثر ناشايستى به نام رسالهاى در باب نابرابرى نژادها طرد و تكفير كردند . اما در آن دوران ، گوبينو تنها كسى نبود كه سوار موجى شد كه از آزمايشگاههاى لينه ) ? enniL ( و بوفون ) noffuB ( بيرون آمد و سرانجام با انتشار آثار داروين ) niwraD ( اين موج به اوج خود رسيد . فرضيههاى جديد تحول ) emsimrofsnart ( و تكامل ) emsinnoitulov ? e ( كه آميزهاى از مطالعات و ملاحظات زبانشناختى بودند ، خيالات و هذيانهاى به ظاهر علمى را در مورد برترى نژاد آريايى ) emsinayra ( به دنبال داشت كه حتى شخصيتهاى برجستهاى چون رنان ) naneR ( و ميشله ) telehciM ( جذب آن شدند . البته قصد نداريم به اين بهانه اين شخصيتهاى ممتاز را از سكوى افتخار پائين بكشيم ، زيرا بر خلاف مأموران تفتيش عقايد ، حتى اگر مدرن و لائيك باشند ، معتقديم كه آنچه براى عدهاى گناهى مرگبار و نابخشودنى است ، مىتواند براى ديگران خطايى كوچك و قابل اغماض باشد . آنچه براى رنانها و ميشلهها را تقريبا با همهء همعصرانشان پيوند مىداد اين تصور مشترك بود كه اروپا مبلغ برگزيدهء خداوند براى اشاعهء انوار تمدن در جهان است ، همانطور كه در گذشته رسالت تبليغ و اشاعهء دين راستين را برعهده داشت . اما آنچه مشكل گوبينو را در چشم همعصرانش وخيم جلوه مىداد ، حملهء او به عقايد استعمارگرانه و اروپامحورى ) emsirtneco ? eporue ( بود . گوبينو مىنويسد : « از نگاه اكثر كسانى كه امروز در جايگاه قضاوت نشستهاند ، اروپا مركز جهان است و هركس كه اروپايى نيست فاقد هرگونه حقى است و در واقع سهم اروپا را از هوا و خورشيد غصب كرده است . اين كسان ، در جهالت بزرگ خويش ، براى هر سوء استفادهاى از زور و قدرت كف مىزنند ، بىآنكه جنبههاى هولناك و نفرتانگيز آن را بفهمند ؛ و تاج افتخار بر سر ظفرمندىهايى مىنهند كه براستى پوچى و بيهودگى آنها را درنمىيابند . با بىرحمى و قساوتى كه مىتوان در كودكان كودن سراغ كرد ، در نگاه اين افراد ، هر آسيايى بينوا ، خانهخراب ، تيرباران شده يا به دار آويخته ، يك قربانى است كه ، به حق ، به پيشگاه آينده تقديم مىشود . زمانى كه بلا و مصيبت اين سرزمينهاى دوردست را به آنها يادآورى مىكنيم ، مثل پيشگوها خبر از پيروزى قريب الوقوع مسيحيت و تمدن مىدهند و از اين كار خسته نمىشوند » ( سه سال در آسيا ) ( 3 ) . در حقيقت ، اين گسست يكى از اسطورههاى جديد تشكيلدهندهء « تخيل » مدرن است كه مولود روند ظاهرى و گولزنندهء سكولاريسم به شمار مىرود كه مبناى آن « واژگون جلوه دادن اسطورههاى بنيادى كتاب مقدس و انتقال آنها از نظام دينى به نظام غيردينى ، در عصر روشنگرى و دوران انقلاب كبير فرانسه » است . ( ژرژ كورم : شرق - غرب ، گسست خيالى ، ص 20 ، همراه با ارجاعات اساسى و مهم به تفسير سكولاريسم و اسطورهء عقلى غرب ) ( 4 ) . non ? euG ? eneR